با شهریار ما چه کرده اید!!؟
مجموعه تلویزیونی استاد شهریار رو به اتمام است و هر چه به پایان نزدیکتر می شود حیرت و حسرتمان بیشتر می شود در قسمتهای قبلی شهریار، با تمام معایب سریال، چهره معصومانه و اصطلاحا میمک چهره و به ویژه صدای بازیگر نقش شهریارـ اردشیر رستمی ـ وجهه خوب و جدی به استاد شهریار داده بود بالاخص اینکه بیننده هیچ سابقه ذهنی قبلی از این هنر پیشه نداشت اما در ادامه، بازی و صدای سیروس گرجستانی با آن سوابق بازیهای طنز و کمیک،( هاشم آقای سریال متهم گریخت) کلِ سریال و شخصیت استاد شهریار را زیر سوال برده و تخریب نمود و اختلاط شخصیت شهریار با نقشهای کمیک و غیر جدی سیروس گرجستانی در ذهن بیننده مانع از آن می شود که بیینده حس کند که در حال تماشای زندگی شخصیت برجسته استاد شهریار است،فی المثل در خواب آیت الله مرعشی نجفی،این سیروس گرجستانی است ( اگر نگوییم هاشم آقا) که در مقابل حضرت علی (ع) نشسته و نه استاد شهریار.بهتر بود تا بازی میان سالی و سالخوردگی استاد شهریار( و سایر شخصیتهای مشابه) را به کسی می سپردند( بسپارند) که سابقه بازی نداشته باشد یا لاقل سابقه و وجهه نامناسب در اذهان بینندگان نداشته باشد.در مقایسه برای نمونه در سریال روزگار قریب،انتخاب مهدی هاشمی برای ایفای نقش دکتر محمد قریب( اولین متخصص اطفال در ایران) بسیار مناسبتر به نظر می رسد.


لکن سیما فیلم و تبریزی با استاد شهریار چنان کردند که بیچاره در قسمتهای واپسین سریال روانی حواس پرت و هذیان گو شد و تبدیل با شاعری دیوانه گردید و اعتبار خود را نزد بیننده از دست داد. در جایی نخوانده و نشنیده ایم که استاد شهریار در اواخر عمر حواس پرت بوده و هذیان می گفته به فرض صحت نیز معلوم نیست سازندگان چه دلیل و ضرورتی برای به رخ کشیدن آن دیده اند در حالی که می توانستند صحنه هایی را که استاد شهریار با خواندن شعرهای شور انگیز خود ( با آن لحن خاص، پر شور و بغض همیشگی اش ) در محافل دانشگاهی از جمله دانشگاه تبریز ، مشهد ، شیراز و غیره جمعیت را به وجد می آورد را به تصویر بکشند یا دیدار و وداع بسیار زیبا و پر سوز و گداز استاد شهریار با لسان الغیب حافظ شیراز را باز سازی کنند:
به تودیع تو جان می خواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت می کنم حافظ خدا حـــــافظ
تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چـــین اما
به انعام تو شـــایستن نه حــد هر گــــدا حـــــافظ
یا صحنه خواندن شعر آذری قاصدِ یار،(( یار قاصیدی))، را با صدای خود استاد و لبخوانی بازیگر نقش، باز سازی کنند که صدای استاد در حال خواندن این شعر که آمیخه با اشک و آه است هر شنونده ای را متاثر می سازد :
سن یاریمین قاصیدی سن اگلَش سنه چای دِمیشم
خیالینی گونــــــدریب دیر بس که من آخ وای دِمیشم
آخ، گِجَه لـر یاتمامیشام من سَنَه لای لای دمیشـم
سن یاتالی من گـــوزومه اولدوزلاری سای دمیشــم
سندن سونرا، حیاته من شیرین دیسه، زای دمیشم
هر گوزلدن بیر گول آلیب سن گـــوزله پای دمـــیشم
گاه طو یووی یاده سالیب من دلی نای نای دمیشم
ســـونرا یِنه یاسه باتیب آغلاری های های دمیشم
اتک دولــــی دریا کیمی گوز یاشیما ، چای دمیشم
عُمرَه سورَن من قَرَه گون آخ دِمیشــــم وای دمیشم
(کسانی که این شعر را با صدای خود استاد شهریار شنیده اند می دانند چه می گویم .)
بله از میان اینهمه صحنه زیبا معلوم نیست به چه علت صحنه های بی اهمیت و کذایی بیماری و حواس پرتی استاد شهریار به تصویر کشیده شده .
جالب اینکه استاد شهریار بسیاری از اشعار خود در توصیف و تایید انقلاب اسلامی و انقلابیون و جنگ تحمیلی را در همین سنین سالخوردگی سروده است. شاید سازندگان فیلم به این نکته توجه نداشته اند که با این کار این دسته اشعار استاد را زیر سوال برده اند و لابد استاد این اشعار را در حواس پرتی سروده است!!!
این دو نکته( انتخاب سیروس گرجستانی برای نقش استاد شهریار و به رخ کشیدن و تکیه و تاکید بر بیماری روحی و هذیان گویی استاد شهریار) را اگر ناشی از یک تفکر سوء در پس پرده و ضد شهریار ندانیم مسلما اشتباه و خطایی بسیار بزرگ از سوی سازندگان به شمار می رود.
