تبليغاتX
بهانه

بهانه

همان ( بهانه )

باسمه تعالی

دل پری از سریال یوسف داشتم دلم میخواست در مجالی نظراتم را درباره آن بیان کنم و به نوعی عقده های دلم را خالی کنم ولی نه حوصله اش را داشتم و نه وقتش را ولی امروز در روزنامه گارگذران دو مطلب در مورد این سریال خواندم که تماما حرفهای دل من بود و تا حدی سبک شدم( کارگزاران . ص ۱۱. مورخ ۳۰/۷/۱۳۸۷ مطالب به قلم یاسر نوروزی و نسرین شریف) مخصوصا با مطلب خانم نسرین شریف کاملا موافق بودم که به نحو شیوایی منظور را رسانده بودند . از آن اول هم همین که شنیدم سلحشور آن را می سازد افسوس خوردم. چنین سریالهایی را باید افراد خاصی بسازند. سریال امام علی (ع) هر بار از تلویزیون پخش می شود باز به دیدن آن رِغبت دارم و از دیدن آن خسته نمیشوم ولی برای تماشای سریال یوسف و امثالهم حتی برای بار اول هم ذوق شوق چندانی ندارم و تماشای آن بیشتر از باب کنجکاوی است و برای این است که ببینم مثلا کارگردان فلان صحنه داستان را که قبلا آن را می دانیم و شنیده ایم را چگونه پیش برده. بی اغراق سریالهایی که به این سبک ساخته می شود بیشتر در سطح تفکر کودکان و جوامعی است تفکر آنها در سطوح پایین تری از هنر نمایش و سینما قراردارد. 

جالب اینکه شبکه قم هر چند وقت یک بار کارگردان و بازیگران آن را دعوت می کند  که آنها نیز با آب و تاب از این سریال و ساخت آن تعریف می کنند و به زعم خود آنرا پروژه ای بزرگ و در سطح بالا می دانند و مدعی هستند که معنویت خاصی سریال را پیش می برده . مثلا گفته میشود آقای سلحشو قبلا شروع هر روز کاری برای این سریال یک سوره قرآن تلاوت میکرده یا مثلا برخی مواقع امدادهای خاصی ساخت این سریال را پیش می برده .مثلا یکی از بازیگران سریال می گفت ، یک روز هوا ابری بود و برای فیلم برداری نیاز به هوای آفتابی داشتیم و همه از این بابت نگران بودیم و آقای سلحشور چند آیه قرآن خواند و گفت نگران نباشید یک ساعت بعد هوا آفتابی می شود و یک ساعت بعد هوا چنین میشد !!!

علی ای حال درست است که موضوع قرآنی و بسیار والا و مقدس است ولی نباید پنداشت هر کس به هر شیوه این داستان قرآنی را بیان می کند رنگ و بوی معنوی دارد وباید بی چون و چرا آن را پذیرفت و نظری غیبی و معنوی بر آن حاکم بوده است.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی                  ببری آبــــروی مسلمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:28  توسط امیر مهرورزان  | 

سلام

افسرده و دل مرده شدم دلو دماغ نوشتن ندارم واسه همینه که خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم.

ولی می خوام دوباره شروع کنم اگه خدا بخواد شاید طرح و قالب و آدرس وبلاگمو هم عوض کنم ایندفعه سعی دارم از خودم بیشتر بنویسم از خاطراتم از درد دلهام . اینطوری هم خودم سبکتر میشم و هم شاید خواننده هام بیشتر بشه. تو این راه از وبلاگ آقای علیرضا رحمانطلب به نام (( رستاخیز خیال )) می خوام الگو بگیرم وبلاگ تاثیر گذار و جالبیه . آدرسش تو پیوندهای وبلاگم هست می تونین بهش سر بزنین اگه رفتین تو وبلاگش سعی کنید بیوگرافی صاحب وبلاگ رو تو قسمت ( درباره خودم ) بخونین به نظر من خیلی جالبه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 19:38  توسط امیر مهرورزان  |