شهریار در صافی کمال
در پستهای قبلی تحت عنوان(( شهریار یا ضد شهریار)) از سریال شهریار به علت کم لطفی به (( حیدر بابا)) انتقاد نموده بودم. در اینجا جای آن دارد تا نظر خود را تعدیل نمایم و جانب انصاف را رعایت کنم به نظر می رسد عمده ایراد سریال در همان قستمهای اول بود و در همان موضوع حیدر بابا. با دیدن قسمتهای بعدی سریال دل نشین تر و جذاب تر می شود . مخصوصا بازی دلنشین و معصومانه آقای اردشیر رستمی در نقش شهریار و قسمت اخیر (تاریخ ۱۶/۱۱/۱۳۸۶) و مناظره شهریار با ایرج میرزا و اشاره به شعرای معاصر مانند میرزاده عشقی و امیری فیروزکوهی جالب بود.
لکن در همین قسمت چیزی که برایم عجیب بود مرگ نابهنگام ((لاله)) بود، تا جایی که من به یاد دارم و خوانده ام ( طبق نوشته آقای لطف الله زاهدی، از دوستان استاد ، مورخ بهمن ماه ۱۳۳۷ چاپ شده در صفحه ۲۹ و ۳۰ جلد یک دیوان استاد شهریار) قبل از ناکامی شهریار در عشق خود و عظیمت به خراسان، لاله زنده بود. چه در آخرین شبهای اقامت استاد در تهران،(قبل از تبعید به خراسان)، که مدتها موفق به ملاقات با ((ثریا))، یا همان ((پری))، نشده بود و حالی دگرگون داشت یک شب وقتی شهریار به خانه آمد این (( لاله )) بود که به او مژده داد که ((ثریا)) به دیدنش آمده بود ولی او نبود و حال شهریار دگرگون می شود و دچار تب شدید می گردد و (( لاله )) چراغ نفتی را برای او روشن کرد و شهریار از او خواست تا درو پنجره ها را باز کند و گویی ((لاله)) در آن شب شهریار را دلداری می دهد که شهریار در بیتی از قصیده بوی پیراهن ( که همان شب سرود ) به این مطلب اشاره دارد:
حدیث دل تو می گفت ((لاله)) با دل من
که داغ دل کند تازه ، یاد عـــــهد قدیــــم
وبه گفته استاد لطف الله زاهدی ( صفحه ۲۷ جلد اول دیوان استاد شهریار) شهریار پس از بازگشت از خراسابود که دید آن دخترک مهربان و با صفا از دنیا رفته است و شهریار بر سر قبر او اشکها ریخت و شعر جانسوز خود (( داغ لاله )) را سرود.
بیـــــداد رفــت ((لالـه)) بـر باد رفــــته را یا رب خـــزان چــه بود بهار شـکفته را
هر لاله ای که از دل این خـــاکـدان دمـید نــو کــــرد داغ مـاتـــم یاران رفـــته را
جز در صفای اشک دلـــم وا نمـی شـود باران به دامن است هـوای گـــرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفـته را
بر خــیز (( لاله)) بند گــلو بند خــود بتاب آورده ام به دیـده گُــهـر های سُفته را
ای کاش ناله های چو من بلـــبلی حزین بیـدار کـردی آن گـل در خـاک خفته را
گرسوزد استخوان جوانان شگفت نیست تب مـوم سازد آهــن و پولادِ تَفــته را
یا رب چه ها به سینه این خاکدان دَراَست کس نیست واقف این همه راز نهُفته را
لعــلی نسُفت کـلـک دُر افشان شـــهریار در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را
وقتی در مورد فیلم (( کمال الملک )) مرحوم علی حاتمی از او سوال کرده بودند گفته بود: این کمال الملک است که از صافی من گذشته است . به نظر می رسد این هم روایت زندگی استاد شهریار است که از صافی کمال تبریزی گذشته است.

