تبليغاتX
بهانه

بهانه

همان ( بهانه )

اندیشه عشاق

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهروزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سرعشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از آن کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود
حسن مهرویان مجلس گر چه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که نبشتم خدا رزاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی برکنار طاق بود


شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 1:51  توسط امیر مهرورزان  | 

باسمه تعالی

گویند روزی عابدی بود که متوجه شد در همسایگی او زنی وجود دارد که مردان بی گانه به خانه اور رفت و آمد دارند و زن بد کاره است . روزی به سراغ او رفت و او را  ملامت و سرزنش فراوان کرد و او را از خشم خدا ترساند. زن آن شب متاثر از سخنان عابد گشت و بسیار گریست و به درگاه خدا توبه کرد ودیگر ادامه نداد. هفته ای گذشت زن که بی کس و بی پناه بود از فرط نداری و گرسنگی ناچار شد نا خواسته دوباره به تن فروشی روی آورد و عابد همچنان اورا زیر نظر داشت ودر نزد خود او را لعن می کرد و برای هر مردی که به خانه او می رفت ریگی کنار می گذاشت و زن بعد از هر بار تن فروشی بسیار ناراحت و نادم می شد و از درگاه خدا طلب مغفرت می کرد. عابد ریگهای بسیاری انباشته کرده بود و .... تا اینکه عابد و زن همسایه هر دو مردند در عالم برزخ عابد به عذاب الهی دچار شد وزن مورد رحمت خدا بود عابد حیران شده و پرسید: من که عمری عبادت خدای کرده ام حالم این است و  چرا حال این زن بدکاره چنین خوش است ؟ گفتند او بعد از هر بار گناه ناخواسته استغفار می کرد و تو در کار او فضولی و تجسس می کردی او مورد لطف و رحمت خدا قرار گرفت و تو به عذاب تجسس و فضولی در کار دیگران گرفتار آمدی . 

((ولا تجسسوا ولا تغتب بعضكم بعضا ، ولا تزر وازرة وزر أخرى ))

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 1:33  توسط امیر مهرورزان  |