تبليغاتX
بهانه

وبلاگ من فیلتر شده

با سلام خدمت تمامی دوستان و خوانندگان عزیز

وبلاگ منو فیلتر کردن نمی خوام بحث کنم که چرا و برای چی فقط آدرس وبلاگ جدیدم و بهتون میدم از این به بعد برای سهولت کار مطالب منو اونجا دنبال کنید.

آدرس جدید من :

http://mehrvazan.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 15:36 |

به نام خدا

این روزها

با سلام و تبریک سال نو به تمام دوستان.

ناکامی تیم ملی و بر کناری علی دایی:

اسفند ماه سال ۸۶ که فدراسیون فوتبال به دنبال مربی برای تیم ملی بود و در این میدان آقای علی دایی را نادیده گرفته بودند روح شهرت طلب و زیاده خواهی آقای دایی باعث شد تا طبق معمول جنجال آفرینی نموده و به فدراسیون فوتبال و نقش آفریننان این عرصه حمله ببرد که چرا ایشان را بازی نداده اند .آقایان نیز که در گیر و دار قدرت و سیاست فوتبال پشیزی برایشان ارزش ندارد بدین منظور آقای دایی را به مربیگری انتخاب کردند که با یک تیر دو نشان بزنند اولا اگر آقای دایی ( که ذره ای هنر و تخصص مربیگری در وجودش نیست) در این عرصه نا کام بماند، بدین وسیله آقایان پوز ایشان را بزنند و رسوایش کنند و دماغش را به خاک بمالند تا دیگر ایشان باشد که هارت و پورت الکی نکند از طرفی اگر دایی موفق بشود و تیم فوتبال ترقی نماید آقایان از انتخابی که کردند به خود ببالند و موفقیت پیش آمده را مرهون انتخاب به جای خود بداند، که هدف اول آقایان بر آورده شد و چنانکه دیدید و قابل پیش بینی هم بود پوز آقای دایی زده شد.( البته اگر چند وقت دیگر آقای دایی پر مدعاو جاه طلب از یک جا یا یک سمت دیگر از قبیل ریاست فدراسیون فوتبال، رئیس سازمان تربیت بدنی، نمایندگی مجلس، مشاور رئیس جمهور در امر ورزش ، مربی تیم ملی جوانان و ... سر در آورد تعجب نکنید) .

نکته قابل توجه در این امر این است که ورزش در کشور ما در اولویتهای آخر برنامه های سیاستگزاران قراردارد و بینش حاکمیتی و سیاسی در کشور ما به ورزش، در مقایسه با ابزارهای دیگر قدرت از قبیل قدرت نظامی و توان سیاسی و اقتصادی اهمیت چندانی قائل نیست و آثار آن را در عرصه های بین المللی ورزش از قبیل ناکامی در المپیک و فوتبال و ... ملاحظه می کنیم و ورزش به راحتی قربانی بازیهای سیاست و قدرت می شود . اگر چه در ظاهر دستور تشکیل کمیته ها و تشکلهایی برای یافتن علت این ناکامیها می شود ولی وقتی دکترین سیاسی نظر بر بی اعتنایی به ورزش داشته باشد، راه به جایی نخواهیم برد. شاید این امر نشات گرفته از این تفکر باشد که در دین اسلام ورزش های رایج کنونی لهو لعب هستند و روا نیست زیاد به آنها بها داده شود و امور مهمتر از ورزش بسیارند.

سیل عجیب و کم سابقه در قم :

صبح روز سه شنبه یازدهم فروردین صبح وقتی به قصد محل کار از خانه خارج شدم در حالی که باران شدیدی از دیشب در حال باریدن بود، وقتی کنار رودخانه(قمرود) که از وسط شهر قم و کنار حرم حضرت معصومه می گذرد رسیدم متوجه تجمع مردم کنار دیواره های بتنی کنار رودخانه شدم که گویی مشغول تماشای چیز عجیبی داخل رودخانه هستند . رودخانه ای که به جهت خشکی و بی آبی چند ده ساله، تبدیل به فضای سبز و پارکینگ بزرگی برای شهر شده بود ( و به بزرگترین رودخانه ـ پارکینگ خاورمیانه معروف بود)و تا روز قبل پر از ماشین مسافران و چادرهای مسافرتی بود.

وقتی نزدیک تر رفتم از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم .رودخانه( ای که عرض آن حدودا ۵۰ متر و ارتفاع دیواره های بتنی آن تغریبا ۴ متر می شود) لب به لب پر از آب گل آلود و خروشان بود و که انسان از دیدن آن وحشت می کرد. کمی جلوتر (نزدیک حرم) اتومبیلهایی ملاحظه می شد که به زیر اب رفته اند و گوشه هایی از آنها پیداست و تمام تاسیسات در دست ساخت داخل رود در اطراف حرم آماج سیل خروشان شده بود. و به گفته شاهدان سیل اتومبیلهای زیادی را نیز با خود برده بود. 

کسی که برای اولین بار این صحنه ها را ببیند و با سابقه این شهر و این رود آشنایی نداشته باشد چنین به نظرش می رسد که چه کار احمقانه ای! آدم عاقل مگر داخل رودخانه فضای سبر و پارک و پارکینگ و تاسیسات ایجاد می کند؟!!!!

با توجه به برف سنگین و بی سابقه و سرمای ۲۹- زمستان ۸۶ و گرمای بالای ۴۵ درجه تابستانهای قم، از نظر آب و هوایی باید این شهر را شهر عجایب نامید.  

 

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 22:19 |

شما خواهید مرد!

غالبا ما انسانها دوست نداریم در مورد مرگ، به ویژه مرگ خودمان، صحبت کنیم یا به آن فکر کنیم و چنین تفکری برای غالب انسانها خوشایند نیست ولی به هر حال مرگ واقعیتی است که همه به آن تن خواهیم داد و جزئی از زندگی ماست. افراد همیشه مرگ را برای دیگران می بینند و کمتر برایشان قابل تصور است که یک روز مرگ به سراغ آنها نیز خواهد آمد.

آیا تا کنون به طور جدی اندیشیده اید که شما چه وقت و چگونه خواهید مرد؟ شما خواننده عزیز ایا تاکنون فکر کرده ای که کی و چگونه خواهی مرد؟ شاید مرگ شما همین امشب یا فردا باشد یا هفت روز دیگر یا سی و پنج روز دیگر و شاید هم شصت و سه سال دیگر. ممکن است بر اثر تصادف فجیع در خیابان یا جاده بمیرید یا در اثر سکته قلبی یا یک بیماری خطر ناک یا سقوط از پله و شاید هم در اثر پیری و مرگ طبیعی. عمر طولانی و مفید خوب است و بزرگان نیز همیشه دعا می کنند و آرزو می کنند که خداوند به آنها عمر طولانی و مفید بدهد .

من گاها چنانکه در بالا گفتم در مورد مرگ خود فکر می کنم و اینکه چگونه و چه وقت خواهم مرد و گاه فکر اینکه مرگ بسیار به من نزدیک باشد موجب ترسم می شود نه اینکه از خود مرگ بترسم و بیشتر از اینکه آماده مرگ نباشم می ترسم. به همین دلیل گاها تصمیم می گیرم به صورت ماهیانه برای خودم وصیت نامه داشته باشم و قضاهای واجبات ، دیون و مطالبات و اموری که تا کنون باید انجام می داده ام و نداده ام را در آن متذکر شوم تا مرگ غافلگیرم نکند ولی با این حال تا کنون نتوانسته ام این ایده خود را عملی کنم . امان از دست این انسان فراموشکار و غافل .

و البته بیشتر از اینکه اندیشه مرگ خودم نارحتم کند اندیشه مرگ اطرافیان اندوهگینم می کند. تصور اینکه افرادی که اطراف ما هستند اعم از ، زن و فرزند، پدر و مادر ، برادر و خواهر ، دوست و رفیق، روزی خواهند مرد و در بین ما نخواهند بود قلبم را می فشارد . بله اینهایی که دور رو بر ما هستند و دوستشان داریم و به آنها عادت کرده ایم روزی از این دنیا خواهند رفت شاید خیلی زود و شاید دیرتر .

قدر خود و دوروبریهایمان را باید بدانیم شاید کسی که شما همکنون تا پای جان دوستش دارید فردا یا پس فردا پیش شما نباشد.

مرگ

 

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 1:3 |

ملتی با همت و پر تلاش و لی عقب مانده!!!

در سنین کودکی و نوجوانی مدام از وسایل متداول ارتباطی پیرامون خودم (شامل رادیو و تلویزیون کتابهای درسی ، معلمان و مسوولین مدارس، سخن رانان و مجلات و روزنامه هاو ...) می شنیدم که ملت و مردم کشور ما مردمی بسیار باهمت باغیرت و پشتکار و خستگی نا پذیر ، فهیم و باهوش و پرتلاش هستند به نحوی که هیچ ملتی در همیت و انسانیت به پای ملت ما نمی رسد لذا همیشه در عالم کودکی به کشور و ملت خود افتخار می کردم و از اینکه در چنین کشوری و با چنین مردمی زندگی می کنم خوشحال بودم . کم کم که بزرگ شدم و در دانشگاه،خدمت سربازی، جامعه و محل کار و در عالم واقع دیدم که کمتر کسی ویژگیهای فوق را دارد و دیدم و فهمیدم که کشور ما در علم و تکنولوژی و دانش و ثروت و اقتصاد و هنر و قدرت و بسیاری جهات دیگر  از بسیاری از کشورها عقب است تا جایی که جزء کشورهای عقب مانده و جهان سومی محسوب می شود و این بسیار برایم جای تعجب بود چرا با وجود اینکه ما اینقدر مردمان خوب ، پرتلاش و همت و غیرت و با این همه اوصاف خوب هستیم از بسیاری کشورها همچون کره،ژاپن، کشورهای جنوب شرق آسیا، استرالیا، هند، چین، کشورهای اروپایی ،  آمریکا و روسیه و ... که در بسیاری جهات پیشرفته تر از ما هستند عقب هستیم؟و در جهات مذکور اختلافی ۵۰ - ۶۰ ساله با آنها داریم یعنی اگر آنها ،متوقف بمانند و ما به سرعت پیشرفت کنیم تازه ۵۰ سال دیگر به آنها می رسیم.

چرا؟ چرا ملتی به این با هوشی و پرتلاشی و فهیم و عاقل،  اینقدر عقب مانده است؟

گاها مردم می گویند مقصر مسوولین و مدیران و دولت مردان هستند چون مثلا تجربه و سواد ندارند یا صادقانه کار نمی کنند یا متخصص نیستند یا ... و مسولین نیز ملت را مقصر می دانند و مثلا فلان رفتا مردم فلان کشور را به رخ می کشند و می گویند مردم ما آن گونه عمل نمی کنند یا می گویند علت عقب ماندگی ما استعمار و دول سلطه گر خارجی و حکومتهای سابق و فلان و بهمان است .

اما واقعیت این است که علت این عقب ماندگی به خود ما بر می گردد به همه ما به ایرانی بودن ما . عناوین و توصیفات و مشخصات حسنه ای که فوقا اشاره شد تنها القاب و تعاریف و تعارفاتی است که ما خود به خودمان نسبت می دهیم  شاید به این دلیل که سرخورده و افسرده نشویم و لا اقل یک غرور کاذب به ما دست بدهد. بله ما ، یعنی ایرانیها ابدا آن ویژگیهایی که به خود نسبت می دهیم را نداریم اعم از ملت و مسوولین، چرا که مسوولین نیز از همین ملت هستند و بالاخره چنین ملتی نیز مسوولینی همچون خودر را برای زمامداری بر می گزینند یا به آنها اجازه زمامداری می دهند.

اگر کره ای ها و ژاپنیها و روسها و فرانسوی ها و ... پیشرفته اند چون ویژگیهایی غیر از ویژگیهای ما دارند مگر می شود ما از آنها باهوش تر و پر تلاش تر و  با همت تر باشیم و لی آنها از ما پیش رفته تر باشند.

واقعیت، چنانکه با مرور تاریخ و ملاحظه مردمان کشورمان در حال حاضر( در کوچه و خیابان ، در خدمت سربازی ، در دانشگاه ، و در محیط کار و اداره ) می بینیم این است که  ما مردمانی راحت طلب، کم فروش و کم کار، زیراب زن ، حسود و تنبل هستیم ، چشم دیدن پیشرفت یکدیگر را نداریم، سعی می کنیم از موقعیتها سوء استفاده کنیم، کارهای راحت و پر درآمد را دوست داریم و لو به زیان دیگران باشد و راحت ترین راه ها را برای ترقی انتخاب می کنیم، به فعالیت جمعی و همکاری علاقه ای نداریم، احساس و عاطفه گروهی نداریم، قانون گریز و خود رای هستیم ،همیشه سعی داریم از اعتماد و سادگی دیگران سوء استفاده کنیم و جاه طلب هستیم به هیچ قیمتی دوست نداریم آن را از دست بدهیم ، همیشه تقصیر را به گردن دیگران می اندازیم و هیچ گاه خود را مقصر نمی دانیم و عادت به عذر خواهی نداریم،  بهانه جو هستیم همیشه از کار دیگران ایراد می گیریم و لی هیچگاه خودمان راه حلی نداریم،همیشه از خود تعریف می کنیم و خیلی دوست داریم دیگران هم از ما تعریف کنند،خیلی زود جو گیر و احساساتیمی شویم ، کارهایی را که به دیگران توصیه می کنیم خودمان انجام نمی دهیم و ... بله این ویژگیهای ما ایرانیهاست ( بیراه نگفته اند که مثلا ۷۰- ۸۰ میلیون جمعیت هستیم که دستمان در جیب یگدیگر است و دعوایمان هم نمی شود) و عقب ماندگی و ضعف ما بیشتر از هر چیز معلول این ویژگیهاست نه چیز دیگر و این خصوصیات مختص مردمان زمان حال نیست و ازدیر باز در ایرانیان بوده و اصطلاحا در خون ماست و شاید نمود بیشتر آن از زمان قاجار به بعد پدیدار گردیده است و با حذف عناصر دلسوز و با همتی چون امیر کبیر هر چه بیشتر موجب عقب ماندگی ما شده است و تا به این منوال پیش برویم پیشرفتی نخواهیم کرد و با شعار و از خود تعریف کردن هم چیزی عوض نمی شود و ۵۰ سال که چه عرض کنم ۵۰۰ سال دیگرهم به پای کشورهای پیشرفته نمی رسیم.

راه حل چیست؟ این مشکل نسخه ای ندارد که یک شبه یک ماهه یا یک ساله و حتی چند ده ساله آن را مرتفع نماید چرا که خلق و خوی یک ملت را نمی توان یک ماهه و یک ساله تغییر داد بلکه باید نسل و نسلهایی بگذرند تا شاید ایرانیها بتوانند از این وضعیت خلاصی یابند و نسخه ان این است که ((عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی)) بله راه حل تربیت نسلی و نسلهایی جدید است که روحیات و خلق و خوی آنها تصفیه شده باشد و خصلتهای بد از انها زدوده شده و به خصلتهای خوب آراسته شوند و این کار جز با انجام امور تربیتی بر روی کودکان و خردسالانمان ممکن نیست و باید کاری بکنیم که خصلتهای خوب در ناخود آگاه آنها جا بگیرد و انسانهایی متفاوت از ما گردند تا بتوانند گام در راه پیشرفت و ترقی و دنیایی نو بگذارند.و جای امیدواری است که این رویه از هم اکنون شروع شده باشد.

مسوولیت اصلی این کار به عهده دولت است به ویژه از طریق صدا و سیما و آموزش و پرورش و تمامی ابزارهای ممکن دیگر تا بتوانیم ویژگیهای خوبی همچون احترام به قوانین و حقوق دیگران، نظم، قناعت، صرفه جویی، پشت کار، علاقه به علم و دانش، صداقت و وجدان کاری، نوع دوستی، روحیه کار گروهی ، قبول تقصیر و معذرت خواهی احترام به تلاش و موقعیت برتر علمی و تخصصی دیگران به ویژه نخبگان و قبول اینکه دیگران ممکن است ازما بهتر و کاردانتر باشند و .... در نسلهای بعد نهادینه کنیم و از این طریق است که خود به خود پیشرفت خواهیم کرد بدون اینکه شعار آن را بدیهم یا نیاز به تعریف دیگران داشته باشیم.

البته اگر چه گفته می شود خانواده در تربیت و آموزش نسلهای جدید نقش اساسی دارد و باید مسوولیت اصلی به دوش خانواده باشد، سخنی کاملا بجا و درست است ولی مساله این است که خانواده هایی که خود از تربیت لازم برخوردار نیستند چگونه تربیت کننده نسلی بهتر باشند به همین دلیل باید نهادی غیر از خانواده مخصوص این امر اختصاص یابد.

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت 21:19 |

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

((سیدحمیدرضا برقعی))

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 23:34 |

انا لله و انا لیه راجعون

نگاهبان قانون، قانون را زیر پا له کرد

پس از تصویب لایحه کاپیتلاسیون در سال ۱۳۴۳ امام خمینی(ره ) در بخشی از سخنرانی خود علیه این لایحه ننگین فرمودند:((ای سران اسلام به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید، ...)) اما اکنون ما نمیدانیم از چه کسی استمداد بطلبیم و از چه کسی بخواهیم که به داد ((قانون)) مملکت ما برسد . قانونی که مظلومانه و به راحتی لگد مال میگردد آن هم از طرف بالاترین نهادهای قدرت و سیاست. به هر کس گفتیم( از نمایندگان و رئیس مجلس گرفته تا دستگاههای مدعی عدالت و مطبوعات) کاری از دستش بر نیامد و فریاد رسی نبود .در هر جامعه و مملکتی مرجعی را به عنوان حافظ قانون و حامی عدل و حقوق اجتماعی تعیین می کنند که ملجاء و پناهگاه ستم دیدگان باشد و به عنوان ((نگاهبان قانون)) بالاترین مرجع دادخواهی تلقی می شود و در کشور ما این وظیفه به عهده قوه قضایئه نهاده شده است تا این نهاد امید و پناهگاه کسانی باشد که بیم تضرر ناشی از قانون شکنی را دارند.  

 ماده ۵ قانون دفاتر اسناد رسمی چنین اشعار می دارد ((پس از تصویب این قانون تاسیس دفتر خانه با توجه به نیازمندیهای هر محل تابع ضابطه زیر خواهد بود.

در شهر ها برای حداقل هر پانزده هزار نفر و حداکثر هر بیست هزار نفر با توجه به آمار و درآمد حاصل از حق الثبت معاملات یک دفترخانه.شهر ها و بخشهایی که جمعیت آنها پانزده هزار نفر باشد یک دفترخانه خواهد داشت.... تبصره: پس از تعیین دفاتر اسناد رسمی هر محل به شرح این ماده هر گاه با توجه به میزان معاملات و درآمد دفاتر اسناد رسمی موجود و مقتضیات محلی افزایش تعداد دفاتر زائد بر حد نصاب مذکور ضروری تشخیص شود به پیشنهاد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و تصویب وزرات دادگستری حد اکثر تا دو دفترخانه می توان به دفاتر موجود دذر حوزه ثبتی با رعایت مقررات این قانون اضافه نمود.))

اما متاسفانه سازمان ثبت و قوه قضائیه این قانون را کاملا نادیده گرفتند و شاید حدود ده برابر نیاز کشور اقدام به صدور حکم سردفتری نمود که کاری بسیار عجیب و حیرت انگیز و دهن کجی بزرگی به قانون و مجلس بود .به عنوان مثال در استانی که طبق آمار و جمعیت و اعلام نیاز اداره کل ثبت آن نیاز به ۸ دفتر بود به یکباره مجوز ۸۰ دفتر صادر شد و عجولانه اقدام صدور حکم تاسیس آنها صادر گردید.

 عجیب بودن آن صرفا از این جهت نیست که کار خلاف قانون صورت گرفته است بلکه این کار خلاف قانون بدون وجود ضرورت و نیاز جامعه صورت گرفته و تبعات و مفاسد بسیاری خواهد داشت که به مرور زمان شاهد آن خواهیم بود.

سازمان ثبت توان بازرسی و کنترل دفاتر موجود و سرویس دهی از قبیل توزیع اوراق فرمها و دفاتر مربوطه بین آنها را نداشت و توجیهش را کمبود امکانات و نیروی انسانی اعلام میکرد و به خاطر عدم انجام وظیفه این سازمان در این خصوص، تخلفات زیاد و بزرگی از سوی برخی دفاتر صورت می گرفت . حالا خدا میداند این سازمان چگونه اینهمه دفتر( که فعلا دو برابر سال قبل شده اند) را کنترل و بازرسی خواهد نمود  و چگون به آنها سرویس دهی خواهد کرد. 

 بدیهی است نظر به پر هزینه بودن این شغل و مسولیت سنگین سردفتر دفاتر جدید برای جبران هزینه ها با وجود بی سامانی در سازمان ثبت اقدام به تخلفات عدیده خواهند نمود و این زمزمه علنا از موسسین دفاتر جدید به گوش میرسد. وایضا در این رقابت دفاتر قدیم برای حفظ درآمد و موقعیت فعلی خود ممکن است ناچار شوند دست به تخلفاتی بزنند یا بر تخلفات سابق خود بیفزایند و در این بین متضرر اصلی مردم و خود دستگاه قضایی (به جهت افزایش پرونده های قضایی حاصل از اختلافات ناشی از تخلفات دفاتر ) خواهد بود.

افزایش غیر قانونی دفاتر اسناد رسمی

چرا قوه قضاییه دست به این اقدام غیر قانونی زد؟

ممکن است گفته شود در آمد زیاد دفاتر موجب این افزایش بود تا افراد بیشتری از این در آمدها بهره ببرند . در حالی که این تصور کاملا غلط است چون اولا مسببین این امر شاید وضعیت برخی دفاتر و برخی مناطق تهران را ( بیشترین تخلفات را داشتند و بیشترین در آمدها را به جیب می زدند) به کل کشور تعمیم دادند و کل کشور به پای دفاتر متخلف تهران سوختند . در ثانی با توجه به اقتضای این شغل و سمت که مسولیت سنگینی را متوجه شخص سردفتر گردیده و با توجه به شان این سمت، وجود در آمدی مکفی را می طلبد. نمی توان گفت بیشتر سران دفاتر فعلی در امد کلان دارند زیرا در این سمت بسیاری هزینه ها و مسوولیتها از جمله تهیه مکان مناسب برای دفتر و محل کار و تامین تمامی هزینه های مربوط به آن تامین نیروی انسانی و پرداخت حقوق مکفی و قانونی به آنان و از همه مهمتر مسولیت مدنی سردفتر و جبران خسارات ناشی از اشتباهات سردفتر و اعضای دفتر که متوجه اشخاص و دولت شده و پرداخت جرایم ناشی از اشتباه یا تخلف دفتر به دولت همه به عهده شخص سردفتر گذاشته شده است. چه بسیار خساراتی که سردفتران به حکم قانونی به اشخاص پرداخته اند که صدها برابر بیشتر ازحق الزحمه ای است که برای ثبت سند مربوطه گرفته اند و چه بسیار خسارات و پولهایی که سردفتر مجبور است برا حفظ آبروی خود و ممانعت از شکایت اشخاص برای جبران اشتباهات دفترخانه به ارباب رجوع بپردازد با این وصف نهایتا باید مبلغی از درآمد نیز برای خود سردفتر باقی بماند که متانسب شان و سمت او باشد. ثالثا نه تنها بعید است افزایش دفاتر موجب تقسیم عادلانه ثروت و ایجاد اشتغال شود بلکه بسیاری از سران دفاتر جدید به امید واهی از شغلهای قبلی دست کشیدند و به امید سرابی پا به این عرصه گذاردند که خدا به دادشان برسد.

مسلما قانونگزار در ماده ۵ قانون دفاتر اسناد رسمی موارد فوق را دقیقا در نظر داشته و تاکیدا در تبصره ماده ، افزایش دفاتر مازاد بر حد تعیین شده را حد اکثر تا دو دفتر تعیین کرده تا شان و جایگاه دفاتر و سر دفتر محفوظ باشد .  

علت دیگری که برای این امر به ذهن میرسد این است که نیاز جامعه باعث این افزایش شده. در حالی که ابدا چنین نیست دفاتر موجود به هیچ وجه بیشتر از نیاز جامعه ایران نبود بلکه مشکلی که وجو داشت عدم تقسیم عادلانه ثروت و اسناد بین مناطق و دفاتر اسناد رسمی بود چون اختلاف فاحشی در درآمد و کار دفاتر مختف کشور و حتی یک استان و شهر و یک منطقه از یک شهر بود . مثلا در آمد بیشتر دفاتر تهران دهها برابر دفاتر شهرستانها بود یا درآمد یک دفتر در یک استان یا شهر و حتی یک منطقه از یک شهر چندین برابر دفتر دیگر در همان استان ، شهر یا منطقه بود. پس نیاز همت بیشتر در تقسیم عادلانه ثروت و اسناد بود نه افزودن دفاتر.

شاید علت دیگر این تصمیم این بود که به زعم مسوولین قوه و سازمان، قانون دفاتر اسناد رسمی و به تبع ، ماده ۵ آن مصوب حکومت غیر اسلامی(حکومت طاغوت) و لذا باطل است و عمل به آن جایز نیست باید گفت اولا:با این وصف تمامی کارهایی که در دفاتر فعلی یا سازمان صورت گرفته و می گیرد باطل و بی استناد است و لذا دفاتر اسناد رسمی، سازمان و ادرات ثبت و بسیاری از نهادها و سازمانهایی که بعد از انقلاب برای آنها قانونی وضع نشده مختارند هر طور که خواستند عمل کنند ونمی توان از این بابت آنها را بازخواست کرد. در ثانی به فرض وجود چنین مشکلی در افزایش دفاتر چرا از طریق مجلس شورای اسلامی اقدام به اصلاح و تصویب قانون نگردید تا کار قانونی باشد و جای ایراد برا آن باقی نماند. مساله این است که مسببین واقف هستند که عمل آنها علاوه بر غیر قانونی بودن غیر ضروری و غیر منطقی نیز می باشد و در صورت پیشنهاد به مجلس امکان تصویب آن در این حد امکانپذیر نبود.

نظر دیگر اینکه شاید این کار علت و توجیه کاملا قانونی دارد و ما از آن بی اطلاع هستیم اگر چنین است بگویند تا ما هم بدانیم.

آنچه به نظر میرسد این است که از یک طرف حسادت و سعایت عده ای کوته اندیش در سازمان و قوه قضائیه ( از مسوولین رده بالا گرفته تا کارمندان عادی)که چشم دیدن این را ندارند که کسانی( که سردفتری بیش نیستند) در آمد و موقعیت مادی و اجتماعی بیشتر و بالاتر از آنان داشته باشند، و از طرف دیگر عملکرد غلط و سیری ناپذیری تعدادی از دفاتر (که درصد کمی از کل دفاتر را شامل میشود) به ویژه در شهرهای بزرگ باعث شد تا ذهنیت ضرورت افزایش دفاتر ولو غیر قانونی ایجاد شود.

به هر حال اقدامات این چنینی به عنوان لکه سیاهی در تاریخ و پرونده سیاستمداران و مدیران باقی خواهد ماند و اثر سوئی در تخریب نهادها و سازمانها باقی خواهد گذاشت. کما اینکه در زمان ریاست جناب آقای یزدی حذف دادسراها باعث شد تا نهاد قضایی به ویرانه ای بدل شود که تا سالها جبران آن طول خواهد کشید که چند سال بعد مجبور به احیاء دادسراها شدند با این وجود افزایش دفاتر کاری به مراتب نا پسند تر از حذف دادسراها می باشد، چه، حذف دادسراها اگه چه اشتباهی بزرگ و زیانبار بود ولی لااقل مطابق تصویب مجلس صورت گرفت و جنبه قانونی داشت در حالی که افزایش دفاتر ( که عن قریب است سازمان ثبت را به ویرانه ای بدل کند) کاری خلاف قانون و تصمیمی استبدادی است.

با این وصف از این پس از دفاتر اسناد رسمی و سایر نهادها و دفاتر زیر مجموعه در رعایت قانون چه انتظاری می رود؟ وقتی ملاحظه می شود در راس قوه چنین تصمیماتی گرفته میشود؟

نتیجه اینکه ملاحظه چنین وقایعی در کشور سایه مهیب نا امیدی و یاس را در دلها می افکند و مردمان را به این باور می رساند که در کشوری که در روس نهادها چنین مستبدانه به قانون بی محلی میشود پس هیچ امیدی به جاری شدن حق و حقیقت و قانون و عدالت نیست و هر کس باید هوای کلاه خود را داشته باشد و بر سر دیگران هر چه می آید بیاید. در چنین وضعی سخن گفتن از حکومت و دولت عدالت محور و قانون گرا و عدالت گستر و امثالهم به سخره گرفتن شعور یک ملت و شعاری عوام فریبانه بیش نیست. 

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 0:14 |

باسمه تعالی

دل پری از سریال یوسف داشتم دلم میخواست در مجالی نظراتم را درباره آن بیان کنم و به نوعی عقده های دلم را خالی کنم ولی نه حوصله اش را داشتم و نه وقتش را ولی امروز در روزنامه گارگذران دو مطلب در مورد این سریال خواندم که تماما حرفهای دل من بود و تا حدی سبک شدم( کارگزاران . ص ۱۱. مورخ ۳۰/۷/۱۳۸۷ مطالب به قلم یاسر نوروزی و نسرین شریف) مخصوصا با مطلب خانم نسرین شریف کاملا موافق بودم که به نحو شیوایی منظور را رسانده بودند . از آن اول هم همین که شنیدم سلحشور آن را می سازد افسوس خوردم. چنین سریالهایی را باید افراد خاصی بسازند. سریال امام علی (ع) هر بار از تلویزیون پخش می شود باز به دیدن آن رِغبت دارم و از دیدن آن خسته نمیشوم ولی برای تماشای سریال یوسف و امثالهم حتی برای بار اول هم ذوق شوق چندانی ندارم و تماشای آن بیشتر از باب کنجکاوی است و برای این است که ببینم مثلا کارگردان فلان صحنه داستان را که قبلا آن را می دانیم و شنیده ایم را چگونه پیش برده. بی اغراق سریالهایی که به این سبک ساخته می شود بیشتر در سطح تفکر کودکان و جوامعی است تفکر آنها در سطوح پایین تری از هنر نمایش و سینما قراردارد. 

جالب اینکه شبکه قم هر چند وقت یک بار کارگردان و بازیگران آن را دعوت می کند  که آنها نیز با آب و تاب از این سریال و ساخت آن تعریف می کنند و به زعم خود آنرا پروژه ای بزرگ و در سطح بالا می دانند و مدعی هستند که معنویت خاصی سریال را پیش می برده . مثلا گفته میشود آقای سلحشو قبلا شروع هر روز کاری برای این سریال یک سوره قرآن تلاوت میکرده یا مثلا برخی مواقع امدادهای خاصی ساخت این سریال را پیش می برده .مثلا یکی از بازیگران سریال می گفت ، یک روز هوا ابری بود و برای فیلم برداری نیاز به هوای آفتابی داشتیم و همه از این بابت نگران بودیم و آقای سلحشور چند آیه قرآن خواند و گفت نگران نباشید یک ساعت بعد هوا آفتابی می شود و یک ساعت بعد هوا چنین میشد !!!

علی ای حال درست است که موضوع قرآنی و بسیار والا و مقدس است ولی نباید پنداشت هر کس به هر شیوه این داستان قرآنی را بیان می کند رنگ و بوی معنوی دارد وباید بی چون و چرا آن را پذیرفت و نظری غیبی و معنوی بر آن حاکم بوده است.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی                  ببری آبــــروی مسلمانی

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 23:28 |

سلام

افسرده و دل مرده شدم دلو دماغ نوشتن ندارم واسه همینه که خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم.

ولی می خوام دوباره شروع کنم اگه خدا بخواد شاید طرح و قالب و آدرس وبلاگمو هم عوض کنم ایندفعه سعی دارم از خودم بیشتر بنویسم از خاطراتم از درد دلهام . اینطوری هم خودم سبکتر میشم و هم شاید خواننده هام بیشتر بشه. تو این راه از وبلاگ آقای علیرضا رحمانطلب به نام (( رستاخیز خیال )) می خوام الگو بگیرم وبلاگ تاثیر گذار و جالبیه . آدرسش تو پیوندهای وبلاگم هست می تونین بهش سر بزنین اگه رفتین تو وبلاگش سعی کنید بیوگرافی صاحب وبلاگ رو تو قسمت ( درباره خودم ) بخونین به نظر من خیلی جالبه.

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 19:38 |

چرا وبلاگ من پر بیننده نیست؟!!!

هر وقت وارد وبلاگ خودم می شوم اولین چیزی که مشتاقم ببینم تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ و آخرین نطر دهنگان و نظارت است و فکر می کنم هر صاحب وبلاگ و سایتی چنین باشد با اینهمه تعداد بازدید کنندگان و نظر دهندگان وبلاگ من قابل توجه نیست و همچینین است در وبلاگهای مشابه. منظورم وبلاگهایی است که افراد معمولا  عکسها و تصاویر و نظرات و ایده های شخصی یا نقل قولهای قابل توجه را وفق سلیقه و گرایشهای خود در وبلاگ می آورند لاکن یک ((خصیصه)) را رعایت می کنند و آن این  است که پا را از گلیم عرف و ادب و هنجاراها فراتر نمی گذارند و خارق العاده(خرق کننده عادات رایج و جاری در جامعه بیرون) نیستند. لذا کمتر پیش می آدی که در چنین سایتها و بلاگهایی تعداد بازدید روزانه ۳ رقمی شود .

در مقابل وبلاگهایی هستند که دورنیات و تمایلات درونی و امیال باطنی انسانها را موضوع قرارداده اند و مطالب و موضوعاتی ( اعم از عکس ، مطلب و ...) را مطرح می کنند که انسانها و خوانندگان در جامعه بیرون به راحتی قدرت طرح و دسترسی به آن را ندارند به همین جهت در خلوتخانه خود در وبلاگها وسایتها به جستوی آنها می پردازند بدون اینکه در کانون توجه و مظان اتهام دیگران قرار گیرند.

لذا در مقایسه ی وبلاگها ، وب سایتها و سایتها، آنهایی که عبارات و موضوعاتی همچون(( تمایلات جنسی)) ، (( سکس)) ، ((دختر ایرونی))  ، (( دختر تهرونی)) ، (( خانم خوشگل )) ، (( آرایش و زیبایی)) ، (( عشق )) ، ((عاشقانه ))،(( ۱۸+ )) ، (( عکسهای توپ)) ، (( عکسهای بازیگران)) ، (( جوک و اس ام اس باحال)) ، (( ناناز)) ، (( جیگر)) ، (( دوست دختر)) ، ((در و داف ))  ، (( خیابانی)) ، (( تصاویر و عکسهای دیدنی)) (( فیلتر شکن قوی )) ، ((فیلتر شکن جدید)) ، (( عکسهای خصوصی)) ، ((استخر زنانه))، (( زن و زیبایی)) ، (( جدید ترین مدل مو )) ، (( جدید ترین مدل لباس))، (( دوربین مخفی )) ، (( روشهای حک یا هک کردن دیگران)) ، ((طریقه به دست آوردن شماره تلفن یا آی دی طرف مقابل )) ، (( روشن کردن بلوتوث دیگران)) ، و .... و نیز موضوعات سیاسی و ضد حکوتی یا نظام را محور کار خود قرار داده اند بازدیدگنندگان به مراتب بیشتری دارند و نکته قابل توجه این است تمام این موضوعات چیزهایی هستند کا غالبا افراد از آنها منع می شوند و پرداختن به آنها خلاف عرف و عادات و اخلاق رایج اجتماع ماست .

ضمنا فراموش شد بگویم که وبلاگ یک دختر تنها که مشتمل بر درد دلها و دل نوشته ها و مطالب و اشعار عاشقانه او می باشد نیز از جمله وبلاگهایی است که بیننده و نظر دهنده زیاد دارد مخصوصا از جنس مخالف.!!

میگی نه؟! نگاه کن.

اَلاِنسانُ حَریص بِما مُنعَ  

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:2 |

با شهریار ما چه کرده اید!!؟ 

مجموعه تلویزیونی استاد شهریار رو به اتمام است و هر چه به پایان نزدیکتر می شود حیرت و حسرتمان بیشتر می شود در قسمتهای قبلی شهریار، با تمام معایب سریال، چهره معصومانه و اصطلاحا میمک چهره و به ویژه صدای بازیگر نقش شهریارـ اردشیر رستمی ـ وجهه خوب و جدی به استاد شهریار داده بود بالاخص اینکه بیننده هیچ سابقه ذهنی قبلی از این هنر پیشه نداشت اما در ادامه، بازی و صدای سیروس گرجستانی با آن سوابق بازیهای طنز و کمیک،( هاشم آقای سریال متهم گریخت) کلِ سریال و شخصیت استاد شهریار را زیر سوال برده و تخریب نمود و اختلاط شخصیت شهریار با نقشهای کمیک و غیر جدی سیروس گرجستانی در ذهن بیننده مانع از آن می شود که بیینده حس کند که در حال تماشای زندگی شخصیت برجسته استاد شهریار است،فی المثل در خواب آیت الله مرعشی نجفی،این سیروس گرجستانی است ( اگر نگوییم هاشم آقا) که در مقابل حضرت علی (ع) نشسته و نه استاد شهریار.بهتر بود تا بازی میان سالی و سالخوردگی استاد شهریار( و سایر شخصیتهای مشابه) را به کسی می سپردند( بسپارند) که سابقه بازی نداشته باشد یا لاقل سابقه و وجهه نامناسب در اذهان بینندگان نداشته باشد.در مقایسه برای نمونه در سریال روزگار قریب،انتخاب مهدی هاشمی برای ایفای نقش دکتر محمد قریب( اولین متخصص اطفال در ایران) بسیار مناسبتر به نظر می رسد.

ardeshir e rostami

siroos e gorjestani

لکن سیما فیلم و تبریزی با استاد شهریار چنان کردند که بیچاره در قسمتهای واپسین سریال روانی حواس پرت و هذیان گو شد و تبدیل با شاعری دیوانه گردید و اعتبار خود را نزد بیننده از دست داد. در جایی نخوانده و نشنیده ایم که استاد شهریار در اواخر عمر حواس پرت بوده و هذیان می گفته به فرض صحت نیز معلوم نیست سازندگان چه دلیل و ضرورتی برای به رخ کشیدن آن دیده اند در حالی که می توانستند صحنه هایی را که استاد شهریار با خواندن شعرهای شور انگیز خود ( با آن لحن خاص، پر شور و بغض همیشگی اش ) در محافل دانشگاهی از جمله دانشگاه تبریز ، مشهد ، شیراز و غیره جمعیت را به وجد می آورد را به تصویر بکشند یا دیدار و وداع بسیار زیبا و پر سوز و گداز استاد شهریار با لسان الغیب حافظ شیراز را باز سازی کنند:

به تودیع تو جان می خواهد از تن شد جدا حافظ

به جان کندن وداعت می کنم حافظ خدا حـــــافظ

تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چـــین اما

به انعام تو شـــایستن نه حــد هر گــــدا حـــــافظ 

یا صحنه خواندن شعر آذری قاصدِ یار،(( یار قاصیدی))، را با صدای خود استاد و لبخوانی بازیگر نقش، باز سازی کنند که صدای استاد در حال خواندن این شعر که آمیخه با اشک و آه  است هر شنونده ای را متاثر می سازد :

سن یاریمین قاصیدی سن      اگلَش  سنه چای دِمیشم   

خیالینی گونــــــدریب دیر        بس که من آخ وای دِمیشم

آخ، گِجَه لـر یاتمامیشام        من سَنَه لای لای دمیشـم

سن یاتالی من گـــوزومه         اولدوزلاری سای دمیشــم

سندن سونرا، حیاته من         شیرین دیسه، زای دمیشم 

هر گوزلدن بیر گول آلیب         سن گـــوزله پای دمـــیشم

گاه طو یووی یاده سالیب          من دلی نای نای دمیشم

ســـونرا یِنه یاسه باتیب          آغلاری های های دمیشم

اتک دولــــی دریا کیمی         گوز یاشیما ، چای دمیشم

عُمرَه سورَن من قَرَه گون          آخ دِمیشــــم وای دمیشم 

(کسانی که این شعر را با صدای خود استاد شهریار شنیده اند می دانند چه می گویم .)

بله از میان اینهمه صحنه زیبا معلوم نیست به چه علت صحنه های بی اهمیت و کذایی بیماری و حواس پرتی استاد شهریار به تصویر کشیده شده .

جالب اینکه استاد شهریار بسیاری از اشعار خود در توصیف و تایید انقلاب اسلامی و انقلابیون و جنگ تحمیلی را در همین سنین سالخوردگی سروده است. شاید سازندگان فیلم به این نکته توجه نداشته اند که با این کار این دسته اشعار استاد را زیر سوال برده اند و لابد استاد این اشعار را در حواس پرتی سروده است!!!

این دو نکته( انتخاب سیروس گرجستانی برای نقش استاد شهریار و به رخ کشیدن و تکیه و تاکید بر بیماری روحی و هذیان گویی استاد شهریار) را اگر ناشی از یک تفکر سوء در پس پرده و ضد شهریار ندانیم مسلما اشتباه و خطایی بسیار بزرگ از سوی سازندگان به شمار می رود. 

 

+ نوشته شده توسط امیر مهرورزان در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:29 |
/